بحران هویت نسل جدید اروپا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ از اواخر سپتامبر اعتراض دانشآموزان در حومههای محروم پاریس آغاز شد و به سرعت به سراسر فرانسه رسید. بیش از نیمی از دبیرستانهای فرانسه تعطیل شد و دولت وعده اقدام درباره تعمیرات، رسیدگی به وضعیت کادر آموزشی و ساعات مدرسه داد. به گفته وزارت کشور فرانسه، حدود ۶ هزار و 100 نفر بازداشت شدهاند که بیشترشان زیر ۱۸ سال هستند.
روایتهای بزرگ قرن بیستم، یعنی پیشرفت، اروپای متحد و دولت رفاه، برای نسل جوان به خاطرهای دست نیافتنی مبدل شده اند
وزارت کشور فرانسه همچنین تعداد تظاهرکنندگان را ۱۶۱ هزار و ۵۰۰ نفر برآورد کرده است، اما سازمانهای دانشآموزی و دانشجویی رقم ۴۸۰ هزار نفر را اعلام کرده اند. همین اختلاف آمار نشانهای از شکاف اعتماد میان دولت و جامعه است. موج اعتراض به ایتالیا هم کشیده شد. دانشجویان در تورین و شهرهای دیگر علیه گرانی، سیاست های آموزشی دولت و وضعیت مدارس تظاهرات برپا کردند.
ناامنی اجتماعی؛ فروپاشی وعده ارتقای نسلی
لیبرالدموکراسی پس از ۱۹۴۵ میلادی بر قراردادی نانوشته تکیه داشت، «هر نسل بهتر از نسل پیشین زندگی خواهد کرد». نسل امروز این وعده را در عمل نمیبیند. مسکن، گرانی، اشتغال ناپایدار و دستمزدها راکد است. تورم پس از شیوع کووید-19 و تنشهای ژئوپلیتیک، کل اروپا را در نوردید و در ایتالیا که دستمزدها و بهرهوری دههها راکد مانده، اثرش شدیدتر بوده است. در فرانسه نیز اعتراضات در بستر رشد ضعیف، هزینه بالای استقراض و کسری بودجه فزاینده رخ داده است. وقتی مدرسه، که نخستین نهاد توزیع فرصت به شمار می رود، با کمبود و فرسودگی دستوپنجه نرم میکند، دانشآموز به این نتیجه دست می یابد که قواعد بازی از ابتدا به زیانش نوشته شده است. شعار «بیآینده» در خیابانهای فرانسه همین احساس را تداعی می کند.
«بحران هویت» یعنی ناتوانی نسلی در یافتن جایگاه خود در روایت جمعی. روایتهای بزرگ قرن بیستم، یعنی پیشرفت، اروپای متحد و دولت رفاه، برای نسل جوان به خاطرهای دست نیافتنی مبدل شده اند. در این خلأ، هویت یا به سمت سیاستهای اعتراضی (محیط زیست، جنگ، دفاع از فلسطین) یا به سمت پوپولیسم و هویتگرایی ملی سوق می یابد. نظرسنجی ایپسوس برای دانشگاه اکسمارسی نشان میدهد ۷۶ درصد جوانان فرانسوی نگران وضعیت کشورند و تعداد قابل توجهی از آنها خروج از کشور را گزینهای جدی میدانند. خروج به تعبیر آلبرت هیرشمن، نشانه گسست وفاداری است.
به نظر میآید آنچه در اروپا میگذرد ناامیدی از ارزش های لیبرال دموکراسی و بحران عملکرد این نظام است
شکاف نمایندگی و ناتوانی احزاب سنتی
لیبرالدموکراسی دو پایه دارد: حاکمیت قانون و آزادیهای فردی از سویی و نمایندگی مردمی از سوی دیگر. بحران امروز بیشتر در پایه دوم است. جوانان، احزاب میانه را مسئول وضع موجود میدانند و به آنها اعتماد ندارند. در فرانسه، دولت و جریان راست بهجای پاسخ ساختاری، حزب چپ افراطی «فرانسه سرکش» را پشت اعتراضات معرفی میکنند و این حزب، اتهام را رد میکند. این تنش در کنار پیروزی راست و راست افراطی در حکومتهای اروپایی، قطبیسازی را افزایش میدهد. وقتی خواستههای صنفی (مدرسه، معیشت) بلافاصله به رقابت حزبی تبدیل میشود، نهاد سیاسی بهجای کانال حل موضوع، به میدان تسویهحساب تبدیل می شود.
خشونت پلیس و فرسایش مشروعیت
مشروعیت لیبرالدموکراسی فقط به صندوق رأی وابسته نیست، به شیوه رفتار دولت با معترضان هم بستگی دارد. به گفته نخستوزیر فرانسه، دستکم ۲۱۵ نوجوان و ۸۵ نفر از کادر مدارس مجروح شده و بیش از ۷۰۰ پلیس هم آسیب دیدهاند. عفو بینالملل از مقامها خواست به سرکوب نامتناسب دانشجویان پایان دهند. وقتی دولتی که خود را حامی حقوق بشر میداند با نوجوانان با ابزار امنیتی روبهرو میشود، نسل جدید میان گفتار و کردار لیبرال شکاف میبیند. همین شکاف از هر نظریهای خطرناکتر است.
بحران مشروعیت یا بحران عملکرد؟
به نظر میآید آنچه در اروپا میگذرد ناامیدی از ارزش های لیبرال دموکراسی و بحران عملکرد این نظام است. جوانان اغلب آزادی و برابری میخواهند، اما نظامی که این وعدهها را محقق نمیکند، مشروع نمیدانند. به تعبیر گرامشی، بحران یعنی «کهنه میمیرد و نو هنوز زاده نمیشود» و در این فاصله پدیدههای بیمارگون پدید میآید.
اگر دولتهای اروپایی به جای بازطراحی نظام پوسیده لیبرال دموکراسی به امنیتی سازی فضا بپردازند و هرگونه اعتراضی را سرکوب کنند، هویت های خفته در لایه های پایینی جامعه اروپایی می توانند این ساختار را با مشکل جدی مواجه کنند. در صورت تداوم این وضعیت، نسل جدید اروپایی میتواند به سمت افراطگرایی یا بیتفاوتی سیاسی برود.